سيد محمد دامادى

217

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

داد ( قرآن كريم سورهء 2 « البقرة » آيهء 31 » به عقيدهء صوفيّه ، اسم ، چيزى است كه بر مسمّى دلالت مىكند . و اين اسماء كه خدا به آدم آموخت - اعيان كاينات است از آن جهت كه دليل بر وجود خدا است . و هر يك اسمى است از اسماء إلهى . و از آنجا كه اسم حقيقى هر چيز ، آنست كه مناسب فعليّت اخير و شخصيّت واقعى او باشد ، و خدا اين دانش را به آدم آموخت تا سرانجام و پايان كار هر چيز و هر كس را بشناسد و بداند و مطابق آن ، شخصيّت وى را تمييز دهد و نامى يا صفتى براى او تعيين كند كه چون بر وفق آخرين فعليّت و صورت نفسانيش تعيين شده بوده هرگز تغيير و تبديل نمىيافت . و اين مسألهء مبتنى بر آنست كه صوفيّه مىگويند اشياء از آغاز تكوّن و آفرينش ، در معرض تغيّر و تبدّل واقع‌اند و انسان بر حسب قلب و قالب پيوسته تحوّل مىپذيرد و أطوار و شؤون مختلف بر قلب او عارض مىگردد و اين تحوّل تا وقت مرگ مستمّر است و صورت هر چيز و از جمله انسان ، فعليّت اخيرى است كه قلب و يا نفس وى بدان متحقّق مىشود و حشر او نيز بر همان صورت خواهد بود و بدين جهت مىگويند كه كار به عاقبت و خاتمت باز بسته است . [ شرح مثنوى شريف 2 / 454 ] به هر حال ، دانش و بينش آدم ، مستفاد از علم خدا بود . زيرا حقّ ، وى را تعليم كرد و معنى تعليم در اين مورد ، افاضهء علم و به وديعه نهادن حقايق موجودات است بر دل آدم و در وجود وى و معنى لغوى و عرفانى آن ، مراد نتواند بود . [ بيان السّعادة ، طبع ايران ، ج 1 ص 43 ] پاى مرد ؛ به معنى مددكار و يارى دهنده ، مترادف با دستگير و دستيار . در « كليله و دمنه » مىخوانيم : « دريغا عمر كه عنان گشاده رفت و از وى جز تجربت و ممارست ، عوضى به دست نيامد كه وقت پيرى ، پاى مردى يا دست گيرى تواند بود . » [ كليله و دمنه ، چاپ مينوى / 82 ] « خاقانى » گويد : در كارِ عشق ، ديده مرا پاى مرد بود * هر دردِ سر كه ديدم از اين پاى مرد خاست [ ديوان خاقانى / 747 چاپ سجادى ]